تبليغاتX
ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ

ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ

ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ

62اُمين چيز : استاد رياضي!

اول ترم كه هنوز كلاسا دقيق معلوم نبود رشته ي ما و سخت افزار كلاسامون با هم بود!
دو سه جلسه كه گذشت استاد رياضي اومد سر كلاس و گفت الان برنامه جديد رو به من دادن و بچه هاي سخت افزار با من درس ندارناين جلسه بشينن اشكال نداره ولي از جلسه ي بعد برن سر كلاس استاد فلاني!
بچه هاي سخت گفتن استاد ما شما رو خيلي دوست داريم ميخوايم رياضيمون با شما باشيم
استاد گفت ببينين بچه ها فرقي نمي كنه با چه كسي درس داشته باشين!همه استادا خوبن!مطمئن باشين استاد فلاني هم از من بهتر نباشه بدتر نيست!!!
بعد يه دفه خود استاده گفت: "كي گفته!"

          

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

61اُمين چيز : نخبه هاي اين مملكت!

سلام به همه دوستاي عزيزم!عيد همتون مبارك
اول از همه ميخوام بابت تقريبا دو ماهي كه نبودم عذرخواهي كنم و سعي مي كنم از اين به بعد جبران كنم
يه عذرخواهي ديگه هم به خاطر اينكه اين مدت نظراتون رو تاييد نكرده بودم!شرمنده كه زياد بود نشد جواب هم بدم!سعي مي كنم به همتون سر بزنم و جبران كنم ببخشيد ديگه!
هفته ي پيش تو دانشگاهمون يه اتفاق بسيار جالب افتاده البته دانشكده ادبيات!دانشكده مهندسي كه از اينكارا نمي كنن!
يه دانشجويي كه اسمش هادي بوده كار براش پيش مياد و سوار اتوبوس ميشه ميره شهرشون!
روز بعد يه مشت بيكار كه تو كلاسشون بودن كلي آگهي ترحيم چاپ مي كنن كه فلاني مرده!
خودشونم با پيراهن سياه و چشم گريون ميرن دانشكده!
خلاصه تو كل دانشكده ادبيات پخش مي كنن اتوبوس فلاني تو راه تصادف كرده و هادي مرده!
استادا ميومدن مي ديدن مي گفتن چه دانشجوي خوبي بود!دخترا كه ديگه يكي گريه يكي غش ... اين نامردا هم به روي خودشون نمياوردن كه موضوع سر كاريه!
بالاخره يكي از دانشجوها عقلش ميرسه زنگ ميزنه گوشي هادي مي بينه جواب داد معلوم ميشه كلا سر كار بودن!
انتظامات دانشگاه داره دنبال مسبب اصلي موضوع مي گرده!!!

خداييش دانشجوهايي با اين نبوغ كجاي دنيا پيدا ميشه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

60اُمين چيز : نيمه شعبان


تولد امام زمان مبارك

ديشب جاتون خالي با بچه ها رفتيم امامزاده!
برگشتني هم دلو زديم به دريا قرار شد پياده برگرديم(تقريبا 2 ساعت شايدم بيشتر طول كشيد تا رسيدم خونه!)
تو راهم كه همش شربتو توپو ترقه و ...!
يكي از بچه ها گفت: "خوشا به سعادت امام زمان!عجب شبي به دنيا اومدن!نيمه شعبان!!!"

           

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

59اُمين چيز : گوشي سر كلاس!



چه دلنواز اومدم اما با ناز اومدم                  شكوفه ريز اومدم اما عزيز اومدم

آخه گفته بودي ديرنكن عاشق دلگيرنكن     گفته بودي زودبيا لحظه ي موعودبيا

با عرض سلام و خسته نباشيد!ميدونم چقدر دلتون واسم تنگ شده بود!گفتم ديگه زياد منتظرتون نذارم!
كنكور رو هم دادم ۵ شنبه هفته پيش!اصلا اونطوري كه ميخواستم نشد يعني خيلي بدتر از اوني شد كه از خودم انتظار داشتم پس ديگه حرفشو نزنين لطفا!!!

اصولا معلماي ما مثل خودمون آدماي با حالي بودن خدا رو شكر!
يه روز سر زنگ فيزيك بوديم معلممون گفت كه جلسه قبل بعد از اينكه از كلاستون رفتم بيرون آقاي فلاني اومده پيشم ميگه از كنار كلاستون رد ميشدم فلان دانش آموز
گوشي دستش بود!
به خيال خودش معلممون بي خبره!
معلممونم برميداره ميگه اينكه چيزي نيست ما با هم بلوتوث بازي هم مي كنيم
سر كلاس!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

58اُمين چيز : احتمالا آخرين آپ تا بعد از كنكور!


سلام به همه دوستاي گل و بلبل

ديگه سه ماه به كنكوره و بايد اساسي بخونم!اين آخرين آپمه كه يه نفر ازم خواسته كه بذارمش توي وبلاگم:


امتحان ترم اول ديفرانسيل ما نهايي بود

يه سوال اثبات كنيد داشت كه بنده اصلا و ابدا بلد نبودم!يك ساعت و ربع از زمان امتحان مونده بود و من مونده بودم و اون يه دونه سوال كه يك نمره هم داشت!

اگه شانس ميداشتم و حل كنيد مي بود جواب آخر رو از بغلي مي پرسيدم و يه راه حل از خودم ابداع مي كردم ولي اثبات بود ديگه نميشد از اينكارا كرد!

هيچي ديگه از خودم اثبات در آوردم!

سوالش اين بود:ثابت كنيد بين هر دو عدد گنگ عددي گويا وجود دارد!

منم نامردي نكردم 4 5 خط تف دادم كه كلياتش اين بود:

ميدانيم بين هر دو عدد گويا عددي گنگ وجود دارد پس نتيجه مي شود بين هر دو عدد گنگ هم عددي گويا وجود دارد!

بين خودمون باشه ديفرانسيل رو 20 شدم!

           

اميدوارم كه بعد از اين 3 ماه اگه برگشتم منو يادتون باشه هرچند شك دارم!

واسم دعا كنين!

خداحافظ



من که رفتم زین چمن باغ و بهاران گو مباش

                                           بوسه باران و رقص شاخساران گو مباش

چون گل لبخند من پژمرد ابری گو مبار

                                     چون خزان شد عمر من صبح بهاران گو مباش

من که سر بردم به زیر بال خاموشی و مرگ

                                          نغمه ی شور افکن بانگ هزاران گو مباش

تیشه را فرهاد از حسرت چو بر سر می زند

                                         نقش شیرینی به طرف کوه ساران گو مباش

این درخت تشنه کام اینجا چو در بیداد سوخت

                                             کوه ساران را زلال جویباران گو مباش

گر نتابد اختری برآسمان من چه غم

                                            پر تو شمعی به شام سوگواران گو مباش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

57اُمين چيز : سال 90 مبارک

اميدوارم سال 1390 هجري شمسي براي همتون سالي پر از شادي باشه! اين شعر هم تقديم به همه:

صبح آمده ست برخیز بانگ خروس گوید وینخواب و خستگی را در شط شب رها کن مستان نیم شب را رندان تشنه لب را بار دگر به فریاد در کوچه ها صدا کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

56اُمين چيز : 4شنبه سوري!

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها جشن سوري ، معروف به چهارشنبه سوري و نيز جشن سده برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به آذرگان در نهم آذر ماه و شهريورگان يا آذر جشن مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است

فقط خواهشا مراقب خودتونو بقيه باشين!ما بايد سنت ها رو حفظ كنيم ولي نه به هرشكلي!ترقه و بمب و ... هم نزنين لطفا!

در مورد سهميه شهدا و جانبازان و آزادگان شنيدين حتما! حالا ما كه از اين سهميه ها نداريم كه استفاده كنيم ولي اونا كه دارن خوش به حالشون ! تاثيرش روي همه چي به كنار!توي كنكور ميگن يه صفر از رتبه كشوريت مي پره ! خلاصه يه نفر داشته به اين موضوع فكر مي كرده كه كاش منم ميتونستم از اين سهميه استفاده كنم(باباش مرده بوده!) يه دفعه هم با خودش ميگه : فهميدم!الان ميرم به مامان ميگم با يه شهيد عروسي كنه كه منم بتونم از سهميه استفاده كنم!!!    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

55اُمين چيز : حسني مبارك!!!

قبل از هرچيز از همگي التماس دعا دارم!لطفا واسم دعا كنين چيزيم نباشه! دارم ميرم مشهد پيش متخصص مغز و اعصاب!!!
22 بهمن كه يادتونه حسني مبارك استعفا داد ! روز بعدش توي مدرسه با بچه ها در مورد همين موضوع حرف مي زديم كه بالاخره مصري ها برنده شدن! يه دونه از اين بچه هاي بي خبر از دنيا(همونايي كه دنيا رو آب ببره اونا را خواب مي بره )يهويي پرسيد: "مگه مصر با كجا بازي داشت كه برد؟!"

           

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

54اُمين چيز : سپنتار مذ!

در فرهنگ ايران باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.در هر ماه يك بار نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه!به همين گونه روز پنجم هرماه سپنتار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت ، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

در اين روز مردان زنان خانواده را بر تخت شاهي مي نشاندند و از آنها پيروي مي كردند و به آن ها هديه مي دادند.اين جشن هيچ ارتباطي به ولنتاين ندارد!

روز عشق ايراني مبارك

چندي پيش توي مدرسمون آزمون داشتيم(از همين علمي مقايسه اي ها) خلاصه آزمون برگزار شد و گذشت! چند روز بعدش كه نتايج مشخص شد اسامي دانش آموزاي همه كلاسا رو به ترتيب رتبه چاپ كردن و توي تابلو اعلانات مدرسه زدن! توي يكي از كلاسا سه تا برادر هستن!(فرض كن سه برادر توي يه كلاس! )جالب اينكه اينا سيد هم هستن! ! حالا اينهمه به هم بافتم كه اينو بگم : توي ليست كلاس اونا اول اسم يكيشون نوشته بودن سيد و اون دو تاي ديگه نه! توي مدرسه سوژه شده سه تا برادرن يكيشون سيده!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

53اُمين چيز : پسر عمو!

بچه هاي كلاس ما با اينكه خيلي با هم صميمي هستيم معمولا همديگرو به اسم صدا نمي كنيم!غالبا واسه صدا كردن از نام فاميلي استفاده مي كنيم!

از بچه هاي كلاس اول يكي هست كه شنيده بوديم پسرعموي ذولفقاريه(يكي از بچه هاي كلاس خودمون)!

من رفتم پيش اين دانش آموز سال اولي پرسيدم :"تو پسرعموي ذولفقاري هستي؟"

برداشت گفت :"نه!من خود ذولفقاريم!"

           

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

52اُمين چيز : بحث پر مبحث امتحان!!!

قبل از شروع امتحانات اين ترم داشتيم با معلم فيزيكمون سخن مي رانديم!
گفتيم
آقاي ... درسته كه امتحان فيزيك نهاييه ولي خوب ما ديگه الان پيش دانشگاهي هستيم ، ديگه وقتشه كه تستي كار كنيم تا توي كنكور موفق بشيم!
معلممونم حرفامونو تاييد كرد!

بعد گفتيم :"حالا با اين اوصاف ميشه توي امتحان فيزيك از
روش تستي استفاده كنيم؟"
معلم هم گفت آره ولي به شرطي كه فقط
جواب آخر رو ننويسين!!!يه راه حلي حتي شده همون راه حل تستي كه استفاده كردين رو بنويسين! (خودتون ميدونين كه منظور معلممون چي بوده ديگه!)
بعد يكي از رفقا سريع گفت نميشه خوب!آخه ما از روش
جاگذاري گزينه ها استفاده مي كنيم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

51اُمين چيز : يارانه هم پر!!!

خبر كه دارين چه بلايي سرمون اومده!اگه خبر ندارين كه خيلي چيزين! آره ديگه قيمت همه چي كشيد بالا اساسي!واسه همون جنسي ديروزي امروز بايد چند برابر پول بديم ! اين وسط يه تعدادي به نفعشون شد!اونايي كه دستشون به جيبشون رسيد و روز قبل از حذف يارانه ها رفتن خريد چند ماهه يا حتي چندساله كردن و از فرداش ارزش چيزيايي كه گرفتن چند برابر شد ! البته هيچ جاي نگراني نيست چون همه اطلاع دارين كه اين طرح كارشناسي شدس و مو لاي درزش نميره ! بگذريم!ميخواستم خاطره بگم روز حذف يارانه ها يكي از دوستام يادش مياد ديروز ميخواسته بره حموم ولي نرفته!با خودش گفته خوب الان ميرم!بعد از اونجايي كه يادش مياد يارانه ها پريده ميگه اي داد بيداد!كاش همون ديروز رفته بودم!خلاصه هرجور حساب مي كنه مي بينه حموم رفتن صرف نمي كنه و كلا منصرف ميشه بره حموم و ميگه هفته ديگه كه قراره بريم مشهد خونه دايي اينا همونجا حمومم ميرم!!!

           

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

50اُمين چيز : اندر حكايات گوانگ ژو!

سلام به همه ي دوستاي گل

اول از همه درخشش ورزشكارامون توي گوانگ ژو رو تبريك ميگم مخصوصا خانما كه حسابي گل كاشتن و يه تبريك ويژه تر به خاطر طلاي خانوم خديجه آزادپور توي رشته ووشو كه واقعا افتخار آفرين بود!!!

اين آپم فقط جنبه شوخي داره وگرنه من خودم چاكر همه ي ورزشكاراي گل هم هستم

ولي راستش وقتي خانم آزادپور رفت بالاي سكو و مدال طلا رو مي گرفت داشتم به اين موضوع فكر مي كردم:"بيچاره شوهرش!"

به نظرم فدراسيون با يه برنامه ريزي خوب ميتونه مدال طلاي دو و ميداني مردا رو هم واسه كشورمون به ارمغان بياره(شوهراي همين خانومايي كه توي رشته هاي رزمي درخشيدن بايد دونده هاي خوبي باشن مگه نه؟! )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

49اُمين چيز : دلداري به مريض!

يه روز يكي از بچه ها حالش خيلي بد بود

يعني خوب بود ولي يهو حالش بد شد!

هيچي ديگه هي به خودش مي پيچيدو مي گفت اينجام درد مي كنه و اونجام درد مي كنه و اينجوري شدم و اونجوري شدم و آخ و اوخ مي كرد 

يكي ديگه از بچه ها هم بهش گفت:"نگران نباش زياد درد نمي كشي!الان مي ميري راحت ميشي!!!بابابزرگ من يه گوسفند داشت عين تو شده بود افتاد مرد!!!"

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  | 

48اُمين چيز : انتخابات عادلانه!

يادم مياد پارسال سال سوم بوديم(حافظه رو حال مي كني؟ )

فكر كنم اوايل سال بود كه معاون عزيز تشريف آوردن توي كلاسمون  و فرمودن نماينده ي كلاستون كيه؟(همون مبسر)

ما هم گفتيم ما كه بچه نيستيم نماينده نميخوايم !

ولي اصرار فرمودن ما هم گفتيم قبول! بعد معاون گفت كيا داوطلبن نماينده بشن؟

آقايون x  و y داوطلب شدن و راي گيري كرديم و اكثرا به همون x راي داديم!!!

بعد جناب معاون در يك اقدام شيك و باحال اين آيه رو فرمودن:"واكثرهم لا يعقلون"  و در ادامه گفتن آقاي y از اين به بعد شما نماينده ي اين كلاسي!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت   توسط ܓܨܓܨ چیز چیزیܓܨܓܨ  |